Ricky to Bob: You’re too old, fat man
Ricky to Angel Face: And you, you are too f*cking… blonde
اکتبر 22, 2009...11:49 ب.ظ
interviewing for applicants
جهش به دیدگاهها

13 دیدگاه
اکتبر 23, 2009 در t 10:17 ق.ظ
Ricky to you: …!?z
اکتبر 23, 2009 در t 1:37 ب.ظ
@دست نوشته
)
ولی قاعدتن باید دومی پذیرفته میشد!
اکتبر 23, 2009 در t 10:29 ب.ظ
چه بی ادبه این Ricky
اکتبر 24, 2009 در t 6:05 ب.ظ
هووووم..از ادمای بور و سفید بدم میاد..حتی اگه انجل باشه..:دی!!!
اکتبر 25, 2009 در t 6:27 ق.ظ
لحظه ای باز به فتوای دلت گوش بکن
که پر از واژه ی زیبای رهایی شده است
نازنین هم نفسم باش
بیا با گل و مهتاب ،به همخوانی من
که در این شهر غریب
من شدم راوی سرسبزترین قصه ی تو
تو شدی یار دبستانی من
اکتبر 26, 2009 در t 5:07 ق.ظ
خوب؟؟
مطمئنی برای applicant بوده؟؟؟
اکتبر 26, 2009 در t 6:45 ق.ظ
That’s a memorable phrase!
—
اکتبر 26, 2009 در t 7:27 ق.ظ
منم که اینگلیش مَن ( وُمَن )
ولی خوب بود …
اکتبر 26, 2009 در t 9:59 ق.ظ
ایشون از اساس بی اعصاب هستن… حالا خوبه به ricky to God نرسیدی!
اکتبر 26, 2009 در t 2:08 ب.ظ
:دي
اکتبر 27, 2009 در t 8:00 ق.ظ
اکتبر 27, 2009 در t 11:03 ق.ظ
headeret mobarak dadash
چاکریــــــم
دسامبر 18, 2009 در t 8:36 ق.ظ
کاشکی این پست رو زودتر خونده بودم.
اتفاقا یه خانم با من مصاحبه کرد،وسط مصاحبه یهو به من میگه : شما چرا اینجوری نشستی،صاف تر بشین.
بعدگفت البته من به عنوان خواهر بزرگتر این نصیحت رو به شما میکنم.
منم گفتم مرسی از این نصیحت مادرانه تون،آبدارچی که استخدام نمیکنی.
اگر زودتر با ریکی آشنا شده بودم،ریکی روحتما بهش معرفی میکردم.